تبليغاتX

دون کیشوت همراه با سانجوپانزا در بیابان همچنان به دنبال رویای شوالیه شدنش ریاضت می کشید. قرن 21 فرا رسیده بود اما او هنوز در راه بود. همه او را دیوانه می پنداشتند و می گفتند نام اصلی او لوییس خیمنز است که از بس دون کیشوت را خواند توهم زد! اما من می دانم. او خود دون کیشوت بود. اصلا اگر او دون نبود پس چرا سانجوپانزا همراهش بود. حدودا سال 2008 بود که دون کیشوت سر از کالاهاری در آورد. سر راه جوانی آلمانی دید خوش سیما و برومند که زیر بوته ای تکیه کرده و شراب می نوشد. جلو رفت و با لحنی استوار و شوالیه ای گفت: "ای جوان تو کیستی. به نظرم آشنا آمدی!" جوان با لحنی تمسخر آمیز گفت:" اما من تو را می شناسم. تو و آن خالق احمقت را!" دون گفت "چه گستاخی؟! من یک شوالیه هستم" جوان گفت: "تو دون کیشوت احمق سروانتس احمق تر هستی! من هم والنشتاین هستم. والنشتاین ژرمن... ابر مرد تاریخ ادب...ساخته ذهن نابغه ی شیلر ژرمن!" دون کیشوت تا این اسم را شنید یکه خورد. اسبش کمی گرد و خاک کرد و دوری زد. سانجوپانزا شروع به دفاع از اربابش کرد و به والنشتاین ناسزا می گفت. دون که کاملا گیج شده بود به طرزی دیوانه وار همچون یک شوالیه به والنشتاین حمله کرد. بقیه داستان مشخص نیست اما حدود 4 ماه بعد در اوایل ژانویه 2009 خبری خواندم به این مضمون: "پلیس بین الملل مردی مجنون به نام گابریل مونیتیس، که ادعا می کند نامش سانجوپانزا است و شش ماه پیش از یکی از تیمارستان های ایالت باسک اسپانیا فرار کرده بود را در کالاهاری با دو اسب و یک خر به جرم آدم خواری دستگیر کرد. طبق نظر پلیس این مجنون همراه با دوستش به نام لوییس خیمنز شش ماه پیش از تیمارستان فرار کرده و راهی آفریقا شده اند و طبق تحقیقات پلیس اوایل ماه آگوست 2008 مونیتیس مجنون جسد دوست خود خیمنز و یک سرباز ناتو به نام دیوید والش را پس از درگیری آن دو که منجر به قتل هر دو شده، پخته و خورده. تحقیقات پلیس همچنان ادامه ...".

 

                                         Don

+ نوشته شده توسط مکیلانی در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 و ساعت 11:31 |

DanceAge.com MyAlbum

______________________________________

by: Siamak Ahadi - McQuillani